تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

ناکجا اباد من

فلانی...........

هی فلانی .......
می دانی : " رسم زندگی چنین است

مي ايند ...

عادت می دهند

و می روند... "

و تو در خود تنها می مانی ....
راستی نگفتی !!!!


رسم تو هم چنین است ؟؟؟؟

مثل همه ی فلانی ها !!!

سلام ...
نمی دونم شاید خیلی عوض شدم

شاید تبدیل شدم به ادم دیگه ای....!!!

احساس می کنم مثل قبل نیستم

شاید هم بزرگتر شدم. شاید هم کوچکتر !

به هر حال شما ببخشید دیگه...!!!


| سمیرا |

سکوت

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است.  سکوت بی صدا  نيست .                             

سکوت صدايی است که شنيده نمی شود.
سکوت لحظه ايست که فقط نگاه ميکنی .
همان مرز نگاهی که همه چيز را ميشود با آن فهميد.
همان آرامش نگاهی که ميشود با آن تا لبه خط خيال رفت.
همان چرخش نگاهی که به طرف همه می چر خد و با همه چيز حرف ميزند.
همان نقطه ای که می توانی صدای گريه را درک کنی و صدای تپش قلب را.
سکوت همان حالتی است که ميشود صدای دور شدن را شنيد.
همان قصه ای که ميگويند ميشود خيلی آرام و بی حرکت فرياد زد.
سکوت همان حس غريبی است
که اگر با آن بروی به همه لحظه های گذشته می رسی و به همه آرزوهای آينده .
سکوت لحظه مرور خاطره هاست و لحظه ياد آوری زندگی .
و سکوت فاصله ايست بين نگاه و طنين صدا .
در سکوت ميشود فرياد زد . ميشود تنها شد تنهای تنها . !
ميشود بدون صدا حرف زد. و بدون تلاش فکر کرد

"تو مپندار که خاموشي ما
هست برهان فراموشي ما"


| سمیرا |

ادمای لحظه ای

بدم می یاد ...(  )  از ادمایی که فقط به فکر خودشونن بدم میاد ...!!!  اولش خوب حرف می زنن ولی موقع عمل که می شه فیل شون یاد هندستون می کنه ! حرف می زنن بعد پشیمون می شن ! ...منتظر

یه چند روزیه که زیاد با این جور ادما برخورد می کنم بهشون که فکر می کنم اعصابم خط خطی می شه  نمی دونم ... خودم که سعی مو می کنم  کسی رو بیهوده  به چیزی امیدوار نکنم و بعد برم دنبال تمایلات درونی خودم !

تو دنیای واقعی دوستیامون از این مجازی تره ! ...

توقعی ندارم !!!

چرا همه چیز مجــــــآزی شده...


| سمیرا |

تا وقتی ...

تا وقتی که بودم همه بودند !!!

وقتی هم که رفتـــــــــم ...

از هیچ کدوم شون خبری نشد

بی معرفتــــــــــــا !!!

فکر کنم امشب از اون شباس ها !


| سمیرا |

همیشه همینطوری هست

 

 همیشه همینطوری هست

 تا می ایی با سازت بسازی

 با ناسازگاریش به بیراهه می زند

 می مانی گریه هایت را با که بگریی

 دلت هوای غزل می کند

 هوای ساقی و سراعی

 یاد حافظ می افتی ........

 عجب ..... !  کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد .

 حیران می مانی ...... در این ازدحام رنگ و تماشا

 دل به دریا بزنی یا سر به صحرا ؟!


| سمیرا

یه حس تازه

وقتي اسمان ارام می گرید زمین هم دلش می گیرد ارام ارام رایحه ناشی از نم خاک اطرافم را فرا می گیرد , حس شامه ام قوی تر می شود... یه دانه باران ارام بر روی صورتم جا می گیرد...

حس تازه ای در من شروع می شود ... حس و ارامشی عجیب از این همه طراوت ... به اسمان ابری  نگاه می کنم ... اهسته اهسته قطره های باران به زمین برخورد می کنند ... تا زمین هم سراسر خیس می شود ...

بی حرکت , خاموش , زیر باران... انقدر می ایستم تا پاهایم کم کمک سست می شوند , چه ساده و  پرشور... چشم هایم تر می شود ...!!! دوباره به اسمان نگاه می کنم , 

قطره های اب همچنان , مروارید بار -به زمین- فرو می ریزند


| سمیرا |